وقتى رشيد بهبود اف به شانزده زبان آواز مى خواند , من تو را متعلق به خود مى دانم... !
وقتى سعدى مى گويد بنى آدم اعضاى يك پيكرند
وقتى نرودا مى گويد من فقط پوسته زمين را مى شناسم و مى دانم كه بى نام است
وقتى ريتسوس مى گويد من و رفقايم كه خمير نان جهان را مى ورزند: آن يقين روشن انسان را
وقتى كه ماندلا مى گويد آن كس كه لياقت مبارزه براى ديگرى را ندارد
شهامت مبارزه براى خويشتن را نيز نخواهد يافت
وقتى چه گوارا از آرژانتين به كوبا مى رود و از كوبا به پرو مى رود و شهيد مى شود
وقتى مسترباسكرويل معلم آمريكايى در انقلاب مشروطه در خط اول شهيد مى شود
وقتى گورباچف مى گويد ديوار برلين بايستى برداشته شود و خود ديوار شوروى را برمى دارد
وقتى دوستان خارجى ميرزا كوچك خان جنگلى همراه او شهيد مى شوند
وقتى والت ويتمن شاعر آمريكايى به تمام زمين سلام مى كند
وقتى جهان اشعار مولانا را مى خواند
وقتى هانرى كربن عمر خويش را در كلاس هاى مشرق زمين به پايان مى برد
وقتى آن مارى شيمل شناسنامه شرقى مى گيرد
وقتى شيركو بيكس شاعر كرد شهروند ايتاليا مى شود
وقتى حيدرباباى شهريار به همه زبان ها ترجمه مى شود
وقتى گوته از حافظ مى آموزد
وقتى رازى جهان را تيمار مى كند
وقتى جهان به ويرانه هاى بم گريه مى كند و دستش را چون دلش ايثار مى كند
وقتى دوست كانادايى من با صداى ام كلثوم از خواب بيدار مى شود
وقتى رشيد بهبود اف به شانزده زبان آواز مى خواند
وقتى يورگن كلينزمن براى زلزله ايران فوتبال مى كند
وقتى بورخس به براهنى مى گويد برايم از عطار بخوان
وقتى رضا رئيس انجمن پن كانادا مى شود
وقتى نام دانشمندان ايرانى بر منظومه شمسى حك مى شود
وقتى احمدشاه مسعود براى يارانش حافظ تفسير مى كند
وقتى اوئه نويسنده ژاپنى مى گويد بايد به آنها كه جنگ نمى كنند نشان افتخار داد
وقتى كوروسا وا عباس كيارستمى را به آغوش مى كشد
وقتى كريستين امان پور چهره كريه جنگ را به جهان نشان مى دهد
وقتى پاز مى گويد نام ها را از خويش برداريم
و كودكان جهان قصه هاى هوشنگ مرادى كرمانى را مى خوانند
وقتى الكساندرو دوست سوئيسى بيشتر اشك هايش را با افغانى ها مى ريزد
وقتى مايكه و شاهين از دور ها به كوير ايران مى آيند و به بچه ها شنا مى آموزند
وقتى فرهاد پيربال در ويرانه هاى عراق كلاس درس ترتيب مى دهد
وقتى تو
وقتى تو به سونامى گريه مى كنى
به جنگ بوسنى ،كشمير ،افغانستان ،عراق .فلسطين ،سودان،سومالى
و جز آن سلامى ندارى
وقتى تو به برج هاى آمريكا اشك مى ريزى
من تو را متعلق به خود مى دانم
در هر جا كه باشى
|
+| نوشته شده توسط محمد فایق مجیدی در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 20:17
|