تبليغاتX
کارشناسی ارتقای علمی ناحیه 2 سنندج
کارشناسی ارتقای علمی ناحیه 2 سنندج
دوره های ضمن خدمت کوتاه مدت - تحقیقات -نظام پذیرش -
ادرس اینترنتی

 

 

 روابط عمومي

http://hemami.persianblog.com

ارتباطات، روابط عمومي(هنر هشتم)، رسانه، اينترنت، روزنامه نگاري، IT ، دولت الکترونيک، روابط عمومي الکترونيک و ...

 

 

 فار!

http://qazvin.persianblog.com

سلام.فار! روزنامه نگاري که با شماست.

 

 

 

 تازه چه خبر ؟!

http://chelcheleh.persianblog.com

اخبار داخلي دانشگاه

 

 

 

 من خودم هستم

http://saberioon.persianblog.com

دست نوشتهاي و خيالات محمد مهدي صابريون

 

 

 

 rahpooyan

http://rahpooyan.persianblog.com

نشريه الكترونيكي رهپوياناردوگاه ثامن الائمه (ع) مشهد

 

 

 

 دالاهو سايت دانشجويان استان کرمانشاه

http://dalahoo.persianblog.com

دالاهو سايت دانشجويان کرمانشاهي

 

 

 

 بعد از باران

 

 

 خبرنگار

http://ziaiy.persianblog.com

من يك روزنامه نگار اهل مشهد و دانشجوي كارشناسي ارشد ارتباطات دانشگاه آزاد تهران هستم و در باره ايران و جهان مينويسم بيشتر مقالات و گزارشهاي من در رزونامه خراسان منتشر مي شود

 

 

 

 اسفراين شهر دلها(ميان آباد)

http://esfarayen12.persianblog.com

اسفراين شهر دلها

 

 

 

 فتح پيروز

http://fath.persianblog.com

اين صفحه به مسائل فرهنگ و دفاع مقدس خواهد پرداخت

 

 

 

 pakroopix

http://pakroopix.persianblog.com

اين وبلاگ در مورد عکاسي در مطبوعات است

 

 

 

 media-beat

http://noroozpour.persianblog.com

در اين وب لاگ اخبار و اطلاعاتي در خصوص رسانه هاي جهان به علاقمندان ارائه خواهد شد.

 

 

 خبر کرمان

http://vahid1357889.persianblog.com

اخبار استان كرمان

 

 

 

 قلم به دست مزدور

http://hamid53.persianblog.com

قلم به دست مزدور

 

 

 

 دبليو آرت

http://dabelu.persianblog.com

در اين وبلاگ هنر در مطبوعات امروز ايران مورد بررسي قرار مي گيرد

 

 

 

 باغ مينو

http://rehaneh.persianblog.com

من هميشه عشقو ميكم

 

 

 sayah

 

 

 ايگناسيو

 

 jonbesh82

 

|+| نوشته شده توسط محمد فایق مجیدی در شنبه چهاردهم مهر 1386 ساعت 7:54 |

همکاران زير مي توانند جهت تحويل گواهينامه هايي ضمن خدمت با همراه داشتن ابلاغ

نام گواهينامه موجود در کارشناسي ارتقائ علمي ناحيه ٢ سنندج ١٠/٧/٨٦

نام ونام خانوادگي

رديف

بدوخدمت کارکنان

رويا مرادي

٢٨

بدوخدمت کارکنان

مژگان طرطوسي

٢٩

بدوخدمت کارکنان

هادي ناصري

٣٠

بدوخدمت کارکنان

فرزاد غلامي

٣١

 

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد فایق مجیدی در سه شنبه دهم مهر 1386 ساعت 12:8 |

همکاران زير مي توانند جهت تحويل گواهينامه هايي ضمن خدمت با همراه داشتن ابلاغ

 

همکاران زير مي توانند جهت تحويل گواهينامه هايي ضمن خدمت با همراه داشتن ابلاغ

رايانه اي  به کارشناسي ارتقاي  علمي مراجعه فرمايند

 

 

 

 

نام گواهينامه موجود در کارشناسي ارتقائ علمي ناحيه ٢ سنندج ١٠/٧/٨٦

نام ونام خانوادگي

رديف

مفاهيم پايه ويندوز

باهر برزنجي

١

صحفه گسترده ها

فاطمه پورحسين

٢

زبان انگليسي (عمومي)

مرضيه زندي

٣

پايگاه داده ها

شب بو محمودي

٤

زبان انگليسي (عمومي)

ليلا آزادوار

٥

زبان انگليسي (عمومي)

گل بهار فرهادي فر

٦

روانخواني قرآن مجيد

اديبه يوسفي

٧

بدوخدمت مهارت هاي تدريس دبيران متوسطه ونظري وهنر آموزي

سيد طيب احمدي

٨

بدوخدمت مهارت هاي تدريس دبيران متوسطه ونظري وهنر آموزي

ئاسو جعفري

٩-

بدوخدمت مهارت هاي تدريس دبيران متوسطه ونظري وهنر آموزي

رضا ميکائيل زاده

١٠

بدوخدمت مهارت هاي تدريس دبيران متوسطه ونظري وهنر آموزي

بهار وکيلي

١١

بدوخدمت مهارت هاي تدريس دبيران متوسطه ونظري وهنر آموزي

هاوين مفتي زاده

١٢

بدوخدمت کارکنان

هاوين مفتي زاده

١٣

بدوخدمت کارکنان

بهار وکيلي قصريان

١٤

بدوخدمت کارکنان

مريم فرجياني

١٥

بدوخدمت کارکنان

ليلا ثقفي

١٦

بدوخدمت کارکنان

اسماعيل رضايي

١٧

بدوخدمت کارکنان

سيده خديجه يوسفي

١٨

بدوخدمت کارکنان

شيوا قبادي

١٩

بدوخدمت کارکنان

روناک حسيني

٢٠

بدوخدمت کارکنان

کورش خيرآبادي

٢١

بدوخدمت کارکنان

رنگينه فيضي

٢٢

بدوخدمت کارکنان

فروزان فتحي

٢٣

بدوخدمت کارکنان

شهين رزازي

٢٤

بدوخدمت کارکنان

صغري رحيمي

٢٥

اطفاي حريق

محمد علي رحماني

٢٦

بدوخدمت کارکنان

شهين اشرافي اقبلاغ

٢٧

|+| نوشته شده توسط محمد فایق مجیدی در سه شنبه دهم مهر 1386 ساعت 12:7 |

همکاران زير مي توانند جهت تحويل گواهينامه هايي ضمن خدمت با همراه داشتن ابلاغ

 

همکاران زير مي توانند جهت تحويل گواهينامه هايي ضمن خدمت با همراه داشتن ابلاغ

رايانه اي  به کارشناسي ارتقاي  علمي مراجعه فرمايند

 

 

 

 

نام گواهينامه موجود در کارشناسي ارتقائ علمي ناحيه ٢ سنندج ١٠/٧/٨٦

نام ونام خانوادگي

رديف

مفاهيم پايه ويندوز

باهر برزنجي

١

صحفه گسترده ها

فاطمه پورحسين

٢

زبان انگليسي (عمومي)

مرضيه زندي

٣

پايگاه داده ها

شب بو محمودي

٤

زبان انگليسي (عمومي)

ليلا آزادوار

٥

زبان انگليسي (عمومي)

گل بهار فرهادي فر

٦

روانخواني قرآن مجيد

اديبه يوسفي

٧

بدوخدمت مهارت هاي تدريس دبيران متوسطه ونظري وهنر آموزي

سيد طيب احمدي

٨

بدوخدمت مهارت هاي تدريس دبيران متوسطه ونظري وهنر آموزي

ئاسو جعفري

٩-

بدوخدمت مهارت هاي تدريس دبيران متوسطه ونظري وهنر آموزي

رضا ميکائيل زاده

١٠

بدوخدمت مهارت هاي تدريس دبيران متوسطه ونظري وهنر آموزي

بهار وکيلي

١١

بدوخدمت مهارت هاي تدريس دبيران متوسطه ونظري وهنر آموزي

هاوين مفتي زاده

١٢

بدوخدمت کارکنان

هاوين مفتي زاده

١٣

بدوخدمت کارکنان

بهار وکيلي قصريان

١٤

بدوخدمت کارکنان

مريم فرجياني

١٥

بدوخدمت کارکنان

ليلا ثقفي

١٦

بدوخدمت کارکنان

اسماعيل رضايي

١٧

بدوخدمت کارکنان

سيده خديجه يوسفي

١٨

بدوخدمت کارکنان

شيوا قبادي

١٩

بدوخدمت کارکنان

روناک حسيني

٢٠

بدوخدمت کارکنان

کورش خيرآبادي

٢١

بدوخدمت کارکنان

رنگينه فيضي

٢٢

بدوخدمت کارکنان

فروزان فتحي

٢٣

بدوخدمت کارکنان

شهين رزازي

٢٤

بدوخدمت کارکنان

صغري رحيمي

٢٥

اطفاي حريق

محمد علي رحماني

٢٦

بدوخدمت کارکنان

شهين اشرافي اقبلاغ

٢٧

|+| نوشته شده توسط محمد فایق مجیدی در سه شنبه دهم مهر 1386 ساعت 12:7 |

دیگران باید بما بگویند که ؛ " چه داریم " ؟!!
 

                               بنام آنکه فرمود ... فتبارک الله احسن الخالقین...

                                دیگران باید بما بگویند که ؛ " چه داریم " ؟!!

         مدتی قبل که مطلبی  تحت عنوان « زندگی بی تناسب با فهم » را نوشته بودم , و در آن نوشته بود که از چشمه سار زلال مکتب مولانا قطراتی را چشیده بودم ؛ خوشبختانه در ادامه نظراتی که بعضی از آشنایان مطرح فرمودند ؛ اینبار یکی از اینان بمن فرمود: فلانی! با شعر که نمیتوان زندگی کرد! نمیتوان دیندار شد و... ! در آن محفل ایستاده نتوانستم چیزی برایش بگویم و حداقل از محبتی که ابراز داشتند , تقدیری بعمل آورم. بقول امروزیها ؛ جو متناسب نبود. از طرفی او فرموده بود و گذر کرد... اما در اینجا غنیمتی شد تا در این باره توضیحاتی را عرض کنم. لذا بی مقدمه و ضمن تقدیر از تمام عزیزانی که این بنده را مورد لطف خویش قرار داده و آنقدر ما را قابل دانسته که مطالب ما را بخوانند و نظراتی را مطرح و ایضا نصایحی از سر شفقت و دلسوزی برای دین و دنیای ما بفرمایند؛ میرویم سر اصل مطلب , که « چرا مولوی ؟! »مولوي

         از جهات عدیده ای مولوی برای ما اهمیت دارد : نخست آنکه ایرانی است و باعث افتخار ما ایرانیان. این موضوع را در شرایطی میگویم که گویندگان و نویسندگان ترکیه , صرفا بدلایلی مجهول و خودبافته با تلاش و حرص و ولع خاصی او را از اهالی ترکیه میخوانند و عجب آنکه کمتر حساسیتی از جانب اهالی ادب و فرهنگ ما در باره این موضوع , مصروف میشود تا این خلیج ؛ که چه عرض کنم ؛ بل دریای معرفت همیشه ایرانی را در نقشه تاریخ ادب و فرهنگ ؛ خلیج ترک , معرفی نکنند!

         البته که انسانهای بزرگی همانند مولوی را نمیتوان و نباید در مرز جغرافیائی خاصی محدود و محصور کرد , که نمیتوان هم؛ و درست است که اینان به بشریت متعلقند, اما این دلیل نمیشود که ملتی به همین سادگی پیشینه تاریخی و معرفتی خویش را خالی از این بزرگان جلوه دهد و به بی پشتوانگی نسل آتیه خویش مهر تآیید بزند!

         مدتی قبل در دو جلسه ای که از طریق مهمترین ابزار فرهنگی مملکت , یعنی صدا و سیما , را من بر سبیل تصادف شاهد بودم , تاسف خوردم که یکی مصاحبه با سفیر ترکیه در ایران بود که این سفیر با صراحت و البته توام با سیاست , مولوی را ترک دانسته و تنها بدلیل نوشته های فارسی اش , او را رابط فرهنگی مناسب بین دو ملت معرفی کرده بود؟! و تاسفم از آن زاویه بود که مجری محترم برنامه شاید بدلیل بی اطلاعی از حساسیت موضوع هیچ عکس العملی را در این باره نداشت و حداقل از دلائل او بر این مدعا پرسشی هم ننموده بود! دیگر آنکه ؛ استاد فاضل و خطیب شیرین بیان همه ما جناب آقای دکتر الهی قمشه ای بمناسبتی در سلسله سخنرانیهای شیرین و جذاب و در عین حال صواب خویش ضمن اشاره به اینکه ترکها مولوی را از خود میدانند, تنها باین اشاره بسنده کرده بودند که ؛ مهم نیست ! افرادی همچون مولانا متعلق به همه دنیایند , چه ایرانی , چه ترک و تاجیک و ...! ( نقل به مضمون ) . اما حضرت استاد عزیز ! از جهتی که بیان فرمودی ؛مهم نیست ولی از جهتی که توجه نفرمودی , مهم است! زیرا ما و بویژه آیندگان ما باید یقین حاصل کنیم که این خاک تنها سفله پرور نبوده و تنها نامداران تاریخ ایران پادشاهان قلدری چون فلان و مداحان چاپلوسی چون بهمان نبودند. و یادمان نرود که عده قابل توجهی از دانشمندان و روشنفکران و فضلای ما را عربها مدعی اند که عربند و حتی افغانها نیز در این خصوص در رابطه با شخصیتهائی اصیل و ایرانی , مدعی ما هستند!

         این مطلب الآن برایم موضوع دیگری را تداعی نموده است که خالی از لطف نیست که ذکر شود. تداعی این استکه جائی خواندم ناصر خسرو قبادیانی در یکی از این سفرهای خویش به شهری رسیده بود که دید جمعی از اهالی آنجا در میدان شهر گرد آمده و اجتماعی برپا کرده بودند. جلوتر رفت و دید کسی شعر میخواند. ناصر خسرو دریافت که اتفاقا ابیاتی از اشعار خود اوست که در آن اجتماع قرائت میشد. بعد از مدتی از قاری شعر پرسید که این اشعاری که خواندی از کیست؟ قاری پاسخ داد از این حقیر و اشاره بخود کرد ! ناصرخسرو با تعجب گفت؛ گویا این اشعار از فردی بنام ناصر خسروست! آن خواننده که پی برده بود که این یارو اهل اطلاعست برای چاره جوئی اظهار داشت که ؛ خوب ناصر خسرو خود من هستم! در اینجا بود که ناصر خسرو گفت: عجیب است! من تابحال شعر دزدی شنیده و دیده بودم لکن شاعر دزدی ندیده بودم !! حال حکایت ما و مولوی ایرانی با ترکها , شبیه حکایت ناصر خسرو با آن شعر خوان شده است!

         دو دیگر آنکه, غنای ادب, فرهنگ و معرفت ما مرهون بزرگانی همچو مولوی است. اگر مولوی, حافظ, سعدی, سنائی, فردوسی و نظامی و..... نبودند,از سابقه ادب و فرهنگ ایران چه می ماند؟!

         مولوی از بزرگترین بانیان فرهنگ ایرانی اسلامی است. نقش مولوی و آثارش در غنای فرهنگ دینی ایران , موضوعی نیست که قابل کتمان که نه؛ حتی قابل کم توجهی باشد! تنها این نقش و اثر و علم و معرفت در نزد غیر اهلش ضایع است. و بقول معصوم (ع) : «هر علمی نزد غیر اهلش ضایع است» !

         مولوی اهل ایمان ناب است و عرفان اصیل و مهمتر آنکه این هردو را به ما و جهان بشریت به زیبائی با تمثیلات و غزلیات خویش در مثنوی و دیوان کبیرش معرفی کرده است. و بزرگان متاخر ما هم جرعه نوشان, چشمه سار زلال او و امثال اویند.

         هر ملتی برای حصول سعادت خویش بی نیاز از راهنمائی بزرگانی حکیم و فرزانه نیستند. این بزرگان در نقش ادامه دهندگان راه رسولان گرامی اند. لذا مولوی میتواند رهنمای سودمندی برای ما باشد. مولوی دیدی میدهد که رهگشا و تضمین کننده سعادت است. بویژه در این شرائطی که بشریت امروز با تفسیر های خودمدارانه ای از متون دینی و معارف اولیاء الهی روبرویند و تفسیر به رای در این متون , بسیار فضای نامطمئنی را بوجود آورده است.

         سوای از اینها باز نکته ای در ذهنم تداعی شد و آن اینکه در ایام دانشجوئی , استاد ادبیات ما یک تکلیف سه نمره ای در ارتباط با نقش این بزرگان بما داده بود که در آنجا و در بخشی از آن تکلیف نوشته بودم که ؛ گاهی خداوند تبارک و تعالی میخواهد خودی نشان دهد, در چهره یک غیر معصوم و یک غیر نبی , چهره ای مانند امثال مولوی را خلق میکند تا مثنوی عظیمش زاده شود.و مصداق عملی و تفسیر آیه شریفه فتبارک الله احسن الخالقین را آن صورتگر نقاش در چهره آدمیانی همچو او به نمایش بگذارد. اما کو آن دیده که بزرگی را در زهره و ناهید و نپتون و اورانوس نبیند, بلکه بزرگی در درون آدمیان گل سرسبد آفرینش ببیند! در آنجا معصومین از رسول (ص) و ائمه(ع) را استثناء کردم که عده ای شائبه مصونیت قطعی آنها از گناه و خطا را از سوی حضرت باری دلیل و بهانه نیاورند.

         چندی پیش از منابع موثقی شنیدم که آثار مولوی بویژه مثنوی آن عزیز همیشه ایرانی طی دو سال متوالی از پرفروشترین آثار کتابت کشور بزرگی مثل آمریکا شده است. آنها گویا تازه با مولوی آشنا شده اند, آنهم بزبان ترجمه و بویژه ترجمه متن منظوم که بسیار متفاوت با متن منظوم میتواند باشد. اما مگر میشود که لطف شعر را عینا ترجمه کرد؟

         ما را چه شده است که وقتی قلم نارسائی همچو خامه این بنده , بر سبیل اجمال و بدون هرگونه مقدمه ای , مقالی مجمل را با بهره جستن از چند بیت از ابیات مثنوی , پیرامون نظریه غفلت نگاشته ام؛ این دوست تحصیلکرده دانشگاهی را از سر البته دلسوزی برآشفته که ؛ با شعر نمیتوان دیندار شد؟!! مگر مثنوی شعر تنهاست؟! تجلی شمس گونه مولوی و فرهنگ ناب ایمانی و عرفانی است که در اثر معروفش انعکاس یافته است.

         این دو اثر گرانسنگ قریب به 60000 بیت است که تنها مثنوی طی پانزده سال از عمر شریف و پربرکت مولوی در آن خلاصه شده است. تازه کاش ظرفیت زمان و بشر آنقدر ها بود که تا این بزرگان از ادب لب دوختگی خویش فاصله بیشتری میگرفتند و از راز و رمزهای آفرینش , جان سوخته در کویر حرص دنیائی را بیشتر سیراب میکردند. او خود دلیل خامشی خویش را در این رازگشائیها در میزان تحمل مخاطبین بیان فرموده است و خود را چونان اشتری بر ناودان و همچون مستی بر لب بام و پرتگاه می بیند.

                             عاشق و مستی و بگشاده زبان

                             الله   الله   اشتری   بر    ناودان

و بمحض توجه باینکه میرود از مرزهای مجاز عبور کند, حکیمانه مهر بر لب می نهد که:

                             لب ببند ارچه فصاحت داد دست

                             دم  مزن   والله   اعلم   بالرشاد

                             بر  کنار  بامی  ای  مست مدام

                             پست بنشین یا فرود آ, والسلام

         اینجا دیگر شعر ایرج میرزائی نیست که نتوان با آن دیده دید و با آن چشم به جهان و مافیها نگریست و نتوان با آن زیست. او نه مست خمر پست, بل مست می الست بوده که در عین آداب دانی و خاموش پیشگی گهگاهی سلسله تدبیر می درید:

                             هین بنه بر پایم آن زنجیر را

                             که دریدیم سلسله تدبیر را

         آری با شعر ایرج میرزائی ( که متاسفانه کم هم نیست ) و صرفا شعر! هست, نمیتوان فتح باب زندگی و دینداری کرد که «از قند نبات است پدر سوخته» فتح باب شده و به« باب ل واط است پدرسوخته» ختم میشود و پرده های شرم و حیاء در این ابواب در این ابواب دریده میشود ولی در مکتب مولانا که عارف است و نه صرفا شاعر.....که میگوید:

                             ای عدوّ شرم و اندیشه بیا

                             که دریدم پرده شرم و حیاء

و یا :

                             بند کن چون سیل سیلانی کند

                             ورنه  رسوائی  و   ویرانی   کند

و امان از کژخوانان که اصلا باب سدّ رحمت الهی اند, و همینهایند که جبر لب دوختگی را بر دهان شکرین فرزانگانی چون مولانا را سبب میشوند:

                             زین سبب من تیغ کردم در غلاف

                             تا که کژ خوانی نخواند بر خلاف

         مولوی با دو بال یا دو وجه مثنوی و دیوان شمس تجلی میکند , اما با آدابی متفاوت. اما آفتاب مگر همیشه در پس پرده ابر می ماند. مگر پری رو را تاب مستوری دائمی میباشد. مولوی در مثنوی, شاید از آنجهت که در مقام تعلیم است, مراعات ادب تعلیم را چنان که ذکر شد میکند. اما در دیوان کبیر در مقامی دیگر و در مرتبه ای  دیگر و وجهی از وجوه دیگر خود را نمایان میکند. در اینجا او دیگر ادب تعلیم در مثنوی را ندارد, بلکه مرتبه ای دیگر را دارد که حفظ مرتبه در این جا چیزی دیگری است. گفت که گر حفظ مراتب نکنی زندیقی!

         در دیوان کبیر که بدلیل اوج تعلقش به پیر و مرشد و مراد خویش , بدیوان شمس معروف گشته و شمس تخلص میکرده , پرده ها را تا حدود زیادی بکناری میزند. تجلی مولوی در مثنوی بقول محقق شریفی, دریا وش است و عمیق و لایه لایه پنهان. اما در دیوان شمس تجلی شمس گونه ای دارد. آشکار و روشن و فروزان و سوزاننده و پرده در و خیره کننده!

         در مثنوی چنان تجلی میکند که پرده پوشی میکند, و تو نگو که این چسان پرده پوشی ئی است که در هزاران بیت تجلی کرده است. اتفاقا در مرام مولوی , بزرگترین و موثرترین ستر و پوشش , همین گفتن هاست:

                             حرف گفتن بستن آن پوشش است

                             عین  اظهار  سخن  پوشیدن  است

                             بلبلانه    نعره    زن   در   روی   گل

                             تا  کنی  مشغولشان   از  بوی  گل

         هر دو اثر مولانا دقیقا عین اظهار الهاماتی است که از درون او باو میشده است و خود در این اظهارش گویا مختار نبوده است, گویا! تنها دغدغه و مشکله اش مراعات حفظ اسرار دوست بوده است که گهگاهی به جایگاههای باریکی می رسیده است که اگر زمان او چونان زمامداران و درازدستانی که در زمانه حسین بن منصور حلاج می بود,قطعا مولوی را جائی بالاتر از جای حلاج نبود و مولانا از این روی بسیار بختیار بوده است که ....

                             گفت  آن  یار کزو گشت سر دار؛ بلند

                             جرمش آن بود که اسرار هویدا میکرد

         مولوی در آثار و بروندادش , عین اظهار الهامات دروندادش بوده است. آثارش الهامی بوده است و لذا برای درک آن محضر ؛ لااقل تا آن حد که مثنوی را شعر تنها ندانی ؛ بایستی با ادب خاصی با آنها مواجه شد, که مهمترینش آنکه مخاطب باید بداند که با چه و که مواجه است؟! و بویژه آنکه خود لااقل دل در هوای آن راه نرفته را داشته باشد و باصطلاح آنتن وجودش بدان سمت و سوی تنظیم شده باشد که بتواند امواجی از این الهامات را دریافت و درک و مشاهده نماید.

         مولوی شعر نمیگوید. در مقام شاعری – سوای از مقام عرفانی حافظ – حافظ اول و آخر لطائف و ظرائف این فن است و بنظر میرسد که رسول ختمی مرتبت شعر ناب و اصیل همه اعصار است و باقی ؛ هرچند عزیز و گرامی و محترمند, اما هر چه در شادگردی زبر طبعتر باشند به حافظ نزدیکترند!

         خاصیت درک الهامی که جدای از درک حصولی است؛ اینکه معارف و دریافتها؛ مُدرک را غافلگیر کرده و بصورت هجمه ای  بروح و روان و ضمیر او هجوم آورده و بروندادش را ما بصورت نظم و نثر  غالبا غافلگیرانه ای مشاهده میکنیم. بقول مولوی:

                             بوی آن دلبر چو پران  میشود

                             آن زبانها جمله حیران میشود

         مولوی بو برده بود, عطری که به مشامش رسیده بود جانش را مفتون و هوشش را مجذوب نموده بود و در چنین احوالی , وقتی زبان بخواهد بچرخد, بگوید و توصیف نماید, با مضایقی مواجه خواهد شد که دیگر میشود گفت؛ بی نظمی پریشانگوئی! البته این پریشانگوئی و بی نظمی هم خود ؛ نظمی است که میتوان گفت: نظم در بی نظمی!! وقتی جان کسی  در دام شوقی , گرفتار آید بقول حافظ ؛ چنین بروندادی اتفاق می افتد که:

                             حافظ آن ساعت که این نظم پریشان می نوشت

                             طایر    فکرش    بدام    اشتیاق    افتاده     بود!

هم از اینروست که برای درک بروندادهای الهامی چون مثنوی و بویژه دیوان شمس , چنانکه معروض افتاد, باید با ادب ویژه ای وارد این مکتب شد که در راس آن صدق و صفا و صمیمیت است, که چنانچه با چنین رویکردی , مخاطبی وارد خانه آفتاب (دیوان شمس) شود , محال است که آستینش آتش نگیرد! نمی شود با این رویکرد به محضر همچو مولانائی در دیوان شمس نشست و تنها تماشا کرد, بلکه بازیگر میشود. مولوی اما در اینجا صیاد است و کار صیاد هم که معلوم است...!

         این چنین تاثیر آدمی از بعضی محضرها , خود نشان از صدق و صفای آن محضر دارد و بدین دلیل است که همنشینی با اولیای بر حق و صادق الهی, را گفته اند که هماره چنین تاثیراتی را در روح و ضمیر آدمی دارد. بقول خود مولانا:

                             کار مردان  روشنی  و  گرمی  است

                             کار دونان , حیله و بی شرمی است

         حال اگر ما مثنوی را تنها شعر بدانیم و دیوان شمس را صرفا غزل؛ و تصور کنیم که با اینها نمیتوان زندگی ترتیب داد و متدین هم شد؛ و تنها با این زمینه ذهنی بخواهیم با آنها مواجه شویم؛ آری , سخن این آشنای منتقد بصواب گفته آمد! اما اگر اهلش باشی و لااقل  اندکی از آنتن گیرنده شخصیت و ذات آدمی به سمت و سوی امواج معرفتی الهامی تنظیم شده باشد, اینجا دیگر جای دیگری است و تو متاثری هستی بازیگر و دیگرگونه!

                                   ......این گفتار ادامه خواهد یافت انشاءالله

                                                                     محمود زارع

                                                                         ساری

http://www.bahoo.blogfa.com

http://www.sorbon.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط محمد فایق مجیدی در سه شنبه دهم مهر 1386 ساعت 8:19 |

سایت های دولتی
دفتر مقام معظم رهبری http://www.wilayah.org/
رياست جمهوری http://www.president.ir/
قوه قضائيه http://www.judiciary.ir/
مجلس شورای اسلامی http://www.majlis.ir/
نيروی انتظامی جمهوری اسلامی http://www.policeiri.com/
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی http://www.farhang.gov.ir/
وزارت امور خارجه http://www.mfa.gov.ir/
وزارت کار و امور اجتماعی http://www.irimlsa.org/
وزارت امور اقتصاد و دارايی http://www.economicaffairs.ir/
وزارت تعاون http://www.icm.gov.ir/
وزارت جهاد و کشاورزی http://www.agri-jahad.org/
وزارت نيرو http://www.moe.org.ir/
وزارت صنايع و معادن http://www.mim.gov.ir/
وزارت راه و ترابری http://www.mrt.ir/
وزارت بازرگانی http://www.iranministryofcommerce.com/
وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی http://www.mohme.gov.ir/
وزارت علوم، تحقيقات و فنآوری http://www.msrti.org/
وزارت مسکن و شهرسازی http://www.mhud.gov.ir/
وزارت نفت http://www.nioc.org/
وزارت پست و تلگراف و تلفن http://www.ptt.gov.ir/
وزارت آموزش و پرورش http://www.iraneducation.org/
مرکز منطقه ای مديريت آب شهری http://www.rcuwm.org.ir/
امورارتباطات ديتا http://www.dci.ir/
سازمان صدا و سيمای جمهوری اسلامی http://www.irib.com/
سازمان هواپيمای کشوری http://www.cao.ir/
سازمان خبرگزاری جمهوری اسلامی http://www.irna.com/
سازمان خبرگزاری دانشجويان ايران http://www.isna.ir/
سازمان بين المللی گفت و گوی تمدن ها http://www.dialoguecentre.org/
مرکز مشارکت امور زنان ايران http://www.women.or.ir/
مؤسسه استاندارد ايران http://www.isiri.org/
شورای عالی انفورماتيک http://www.shci.ir/
شورای عالی اطلاع رسانی http://www.iran-ict.org/
بنياد مستضعفان و جانبازان http://www.iran-bonyad.org/
سازمان ايرانگردی و جهانگردی http://www.itto.org/
سازمان حج و زيارت http://www.hadj.ir/
مرکز آمار ايران http://www.sci.or.ir/
سازمان سنجش و آموزش کشور http://www.sanjesh.org/
سازمان حفاظت از محيط زيست http://www.irandoe.org/
سازمان مديريت و برنامه ريزی کشور http://www.mporg.ir/
سازمان ميراث فرهنگی http://www.iranmiras.org/
بانک ملی ايران http://www.bankmelli-iran.com/
بانک صادرات ايران http://www.bank-saderat-iran.com/
بانک سپه http://www.banksepah.com/
بانک کشاورزی http://www.agri-bank.com/
بانک مسکن ايران http://www.bank-maskan.org/
بانک ملت ايران http://www.mellatbank.com/
بانک رفاه کارگران http://www.bank-refah.com/
بانک توسعه صادرات ايران http://www.edbi-iran.com/
سازمان انرژی های نو http://www.iranenergy.org/
راه آهن جمهوری اسلامی http://www.irirw.com/
سازمان انتقال خون ايران http://www.ibto.ir/
سازمان گسترش و نوسازی صنايع ايران http://www.idro.org/
شهرداری تهران http://www.cityoftehran.com/
مترو تهران http://www.tehranmetro.com/
سازمان بهينه سازی مصرف سوخت کشور http://www.ieeo.org/
شرکت ملی صنايع پتروشيمی ايران http://www.nipc.net/
شرکت ملی مناطق نفت خيز جنوب http://www.nisoc.com/
شورای عالی اصلاحات وزارت راه http://www.eslahate.org/
مرکز تحقيقات ملی ساختمان http://www.bhrc.gov.ir/
مرکز تحقيقات غده شناسی http://www.horcbmt.org/
مرکز اطلاعات ساختمان و مسکن http://www.icic.gov.ir/
مرکز اسناد انقلاب اسلامی http://www.irdc.org/
سازمان ثبت احوال کشور http://www.nocrir.com/
معاونت توسعه و ساخت وزارت راه http://www.rahsaz.org/
دادگستری استان تهران http://www.dadgostary.com/
معاونت پژوهشی وزارت علوم http://www.redmi.org/
مؤسسه فرهنگ و هنر وزارت ارشاد http://www.farhangnet.org/
مرکز پشتيبانی پژوهشی وزارت علوم http://www.irpoffice.net/
آستان قدس رضوی http://www.aqrazavi.org/
پژوهشگاه بين المللی زلزله شناسی http://www.iiees.ac.ir/
سازمان صنايع و معادن استان خراسان http://www.kh.indmine.com/
مرکز افکار سنجی دانشجويان ايران http://www.ispa.ir/
معاونت فرهنگی ورزشی بنياد جانبازان http://www.janbazancultural.ir/
شورای عالی هم انديشی شبکه های اطلاع رسانی http://www.ipc.ir/
سازمان کريدور حمل و نقل بين المللی شمال- جنوب http://www.instc.org/
مرکز تحقيقات استراتژيک رياست جمهوری http://www.css.ir/
شرکت پست جمهوری اسلامی http://www.irpost.com/
شرکت مخابرات ايران http://www.iran-telecom.com/
اداره کل تربيت بدنی دانشگاه آزاد http://www.iausport.org/
شبکه اطلاعات پزشکی وزارت بهداشت http://www.hbi.ir/
استانداری خراسان http://www.khorasan.ir/
پژوهشگاه نيرو ايران http://www.nri.ac.ir/
سازمان شبکه تحليل گران تکنولوژی ايران http://www.itan.ir/
دفتر همکاری های فنآوری رياست جمهوری http://www.tco.ac.ir/
شبکه اطلاع رسانی رشد وزارت آموزش و پرورش http://www.roshd.ir/
سازمان همياری شهرداری های فارس http://www.hamyar.net/
سازمان مديريت دولتی ايران http://www.elixiran.com/
سازمان صنايع نظامی ايران http://www.diomil.com/
شبکه اطلاع رسانی سازمان ميراث فرهنگی باستان قزوين http://www.qcho.net/
شبکه علمی دانشگاه ها و مراکز تحقيقاتی کشور http://www.iranscience.net/
شرکت ملی گاز ايران http://www.nigc.org/
شرکت ملی صنايع مس ايران http://www.nicico.com/
اتاق بازرگانی و صنايع و معادن ايران http://www.iccim.org/
سازمان مديريت و برنامه ريزی استان آذربايجان غربی http://www.wampo.net/
سازمان مديريت و برنامه ريزی استان فارس http://www.mpo.fr.gov.ir/
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی http://www.icronet.org/
سازمان نقشه برداری کشور http://www.ncc.org.ir/
سازمان نظام مهندسی استان فارس http://www.farsnezam.org/
سازمان خصوصی سازی کشور http://www.iranprivatization.com/
سازمان امور غله کشور http://www.irangrain.com/
پايگاه اطلاعات صنعتی استان مرکزی http://www.industryinfobase.ir/
سازمان مديريت صنعتی منطقه جنوب http://www.simi.org.ir/
سازمان مديريت منابع آب http://www.wrm.or.ir/
سازمان نظام مهندسی ساختمان http://www.irceo.org/
سازمان بهزيستی استان اصفهان http://www.behzisty-esfahan.com/
سازمان دامپزشکی کشور http://www.ivo.org.ir/
سايت انجمن آمار ايران http://www.iss.ir/
سازمان قضايی نيروهای مسلح http://www.iranmilitarycourt.com/
سازمان بهزيستی اصفهان http://www.behzisty-esfahan.org/
سازمان عمران شهرداری سمنان http://www.semnan-mco.com/
سازمان کتابخانه ملی ايران http://www.nli.ir/
سازمان هلال احمر جمهوری اسلامی http://www.redcrescent.ir/
سازمان تحقيقات و تجهيز کشاورزی http://www.areeo.or.ir/
سازمان حمل و نقل پايانه های کشور http://www.iranroads.com/
سازمان نظام پزشکی ايران http://www.scsir.org/
سفارت ايران در سوئد http://www.iran.se/
سفارت ايران در مجارستان http://www.iranembassy.hu/
حافظ منافع ايران در آمريکا http://www.daftar.org/
سفارت ايران در دانمارک http://www.iran-embassy.dk/
سفارت ايران در امارات http://www.iranembassy.org.ae/
سفارت ايران در آلمان http://www.iranianconsulate.com/
سفارت ايران در تاجيکستان http://www.rayztaj.com/
سفارت ايران در هلند http://www.iranianembassy.nl/
سفارت ايران در اندونزی http://www.iranembassy.or.id/
سفارت ايران در فنلاند http://www.iran.fi/
سفارت ايران در فرانسه http://www.ambassade-iran.com/
سفارت ايران در اتريش http://www.iran.embassy.at/
سفارت ايران در کانادا http://www.salamiran.org/
سفارت ايران در انگلستان http://www.iran-embassy.org.uk/
|+| نوشته شده توسط محمد فایق مجیدی در سه شنبه دهم مهر 1386 ساعت 8:17 |

سایت دانشستان پیام نور
سایت دانشستان پیام نور به منظور ایجاد آموزش مجازی و الکترونیکی در حال راه اندازی است علاقمندان میتوانند برای کسب اطلاعات بیشتر به سایت www.pnuonline.org مراجعه کنند.
|+| نوشته شده توسط محمد فایق مجیدی در سه شنبه دهم مهر 1386 ساعت 8:16 |

برای مشاهده نتایج آزمون دوره فراگیر (دوره پانزدهم) به آدرس www.pnu.ac.ir مراجعه کنید
برای مشاهده نتایج آزمون دوره فراگیر (دوره پانزدهم) به آدرس www.pnu.ac.ir مراجعه کنید.
|+| نوشته شده توسط محمد فایق مجیدی در سه شنبه دهم مهر 1386 ساعت 8:16 |

راه مولانا ودانته،

آصف بره کی

کانادا

 

 

به پیشوازهشتصدمین سال تولد مولانا جلال الدین محمدبلخی رومی

 



راه مولانا ودانته،

بحثی در روانشناسی تلفیقی یا”پسیکوسنتیز


 

همه خوف آدمی را ازدرون است

 ولیکن هوش او دایم برونست
برون را می نوازد همچو یوسف

 درون گر گیست کو در قصد خونست
مولانابلخی


قسمت ا ول

 


سده هاست دانشمندان بویزه ازعرصه طب ونجوم، جامعه شناسی وروانشناسی به مطالعات روانکاوانه ی انسان پرداخته اند. پیآمد این مطالعات شکل گیری مکتب های بیشمارروانشناسی بوده. تنهاازمکتب روانشناسی تحلیلی که توسط زیگموند فروئیدپایه گذاری شده، پسانهاشاگردان اومثل سی جی یونگ،رنک، شتکل وادلرباآوردن اصلاحات لازم، روشهای خودشانرادرآن مکتب بوجودآوردند. اماسالهای پسین دسته ی ازدانشمندان به مطالعات وپزوهشهای دگرگونه ی روان انسان پرداخته اند که یکی ازپیآمدهای آن دستیافتن، بازیابی وبلندبردن معرفت درونی انسان باآموزه های هنری وادبی صوفیانه است. پزوهشگران غربی که دراین زمینه پیشگام بوده اند، سررشته ی نشانه های روانکاوی، روانشناسی وروان درمانی تلفیقی یا”پسیکوسنتیز” راازکمیدی الهی دانته آغازکرده اند. باآنکه پیش ازکمیدی الهی هم درشرق وغرب آثاری وجود داشته که بایسته سررشته ی این پزوهشها ازآنجا آغازمیشد. بگونه مثال درآموز شهای مانی “مانیکائیزم۲۱۶”۔۲۷۶که بنای وجودکائنات رابردوش دونیروی خوب وبدشرح میداد، آموزشهای این آئین دینی وفلسفی جلب کنش انسان به نیکوکاری بود. همچنان بود، آموزه های آیین بودهستی، زردهشتی تاظهوردین اسلام درسده هفتم به خراسان وماوالنهروظهورمتصوفان بزرگ اسلامی مثل ابوسعیدابوالخیر وبایزیدبسطامی که پدرش زردهشتی بود.همچنان شاعران واند یشمندان مقدم برمولانا مثل سنایی، فریدالدین عطار، عراقی و....
پدیده ترس و وسوسه یکی ازمسایل مرکزی روانشناسی تلفیقی رامیسازد. ترس مفهوم گسترده ی دارد وبه اثرعوامل گوناگونی در انسان پدیدارمیشود، بحث درباره پیدایش ومنبع ترس گسترده وپیچیده ازآنست که بتوان ازیک دید ودریچه برآن نگریست واظهاررای کرد. اماسرانجام اینرادقیقامیتوان گفت، که ترس ازبدوپیدایش انسان روی زمین بااوهمراه بوده، واینراازکتب قدیم ادیان میتوان دریافت، که آدم بابای انسان مادامی که احساس تن وغریزه کرد، درست این زمان بودکه دروی احساس ترس وشرم پدیدار شد، ترس آدم وحوا اززمانی آغازشدکه ازباغ بهشت رانده شدند وزنده گی این جهانی راازسرگرفتند.
همینسان ترس انسان بدوی ازپدیده های بودکه درمحیط زیست پیرامونش به اثرفعل وانفعالات طبیعی واقع میشد.همینسان بود، ترس انسان ازتشکیلات ابتدایی حاکمیت هابرای اداره جامعه، که پسانها دولتهابمیان آمدند وپدیده ی ترس بحیث اصول قراردادی بشکل قوانین اجتماعی درآورده شد.افلاطون طی یادداشتهایی درجمهوری بدین واقعیتهااشاره میکند، اوباشکست امپراتوری آتن توسط اسپارتا، عوامل شکست آنرا درسه اصل حاکمیت مطرح میکند: قدرت طلبی، ترس نشاندن وسودجویی.
سقراط دراپولوزی میگوید، که “همه جنگهابخاطرسودجویی وسرمایه اندوزیست”. بنا برای کسب سود وسرمایه انسان بقدرت نیازمند است. بدست آوردن قدرت بدون زورآزمایی “وبمفهوم امروزی بدون صحنه سازی، سبوتاز، کودتا، انقلاب ورقابت های انتخاباتی که خودخالی ازپدیده های صحنه سازی، دروغ بستن، خرد وبزرگ ساختن واقیعتها وشیوع ترس” ممکن نیست.اینراازواقعیتهای کتاب “جنگهای اشباح” ازنشرات نیویارک تایمزدرموردتراژیدی سی سال اخیرافغانستان میتوان دید، که چگونه جنگهای افغانستان زیرنام مقاومت،جهاد وانقلاب درخدمت بازیهای قدرتهای بزرگ جهانی وکشورهای منطقه قرارگرفت، ودراین کتاب میتوان دیدکه شخصیت های نامداری بخدمت استخبارات کشورهای ابرقدرت وکشورهای منطقه قرارگرفتند، که دراین موردنام گرفتن ازافراد ویا واردکردن اتهام به این وآن راکاملابی اثرمیدانم. چون سرنوشت ما همینگونه دروابستگی بدیگران شکل گرفته، چون یکدگرخودرا ردمی کنیم، امادرموردنیروهای خارجی سرتسلیم به همکاری فرودمی آوریم. این روشهای مکتب انگلیس، است که باروشهای زیرکانه سبوتاژ ونستون چرچیل که اوراآخرین شیراروپا بخاطرنقش تخریبکارانه اش درجنگ ضدآلمان نازی میدانند، سرچشمه میگیرد.
سرانجام مادرجهان کنونی شاهد ترس پراگنی گوناگون هستیم. مثال پدیده ی ترس عمدی ورسمی که ازسوی دولتها درجامعه پخش میگردد، باآن که حداقل درچهارصدسال اخیرازدوران انقلابهای انگلیس درسده شانزده، انقلاب فرانسه قرن هجده، انقلابات ۱۹۱۷ روسیه، بابرنامه ها وجهانبینی های پیشروانه وسیستم های جدیدسیاسی واقتصادی قسما تلاش برای کاهش ترس بعمل آمد، واما درنتیجه بازهم برای ادامه قدرت سیاسی که سودقشرحاکم رابدنبال داشت، پخش ترس بحیث حربه نگهداشت وادامه قدرت ازسرگرفته شد که مادرمثالهای انقلاب اکتوبرروسیه، رزیمهای فاشیستی ایتالیا وآلمان بدترین نمونه های آنرادیدیم. یکدسته ازکشورهای غربی که ازفاتحان جنگ دوم برابررزیمهای ترس پراگن فاشیستی محسوب میشوند، بابرنامه های لیبرالیستی ازآزادی وزودون ترس دم زدند، که امروزواقعیتها پاسخگوی این آرمان وادعانیست.بزودی اوایل ۱۹۵۰باآغاز وسالهای ۱۹۸۰بااوج گیری رقابتهای شرق وغرب پخش وشیوع ترس بحیث حربه مهم جنگ سرد درسیاست رسمی دولتهای رقیب رویدست گرفته شد.امابازهم بافروپاشی امپراتوری شوروی که انتظارمیرفت، پدیده ترس ازسیاستهای سمی دولتهای پرقدرت غربی برچیده شود، برخلاف دراین روزهابویژه پس ازرویدادیازده سپتامبرشدت بیشترگرفته.
کتاب “مرگ درهوا”اثری ازدکترلئونارد جی. هورویتس، می نگاردکه “کمیته سه صد” متشکل ازیک حلقه خاص بهم پیوند وذینفع حاکم برسیاست واقتصاد جهان،پخش ترس رازیرعنوان “ گلوبالیزم، تروریزم وجنگهای سمی” باارائه شواهد ارائه میکند، دکترهورویتس درکتابش ضرورت پخش ترس رابه مقصدآن می داند، که امروزدرآن تنهامسله تداوم حاکمیت برجامعه بشری مطرح نیست، که بیشترانسانهارادرقیدمصرف بیش ازحدکالاهای تولیدی درآوردن است. مثال پخش اعلانات وتبلیغات ترس آوربه مقصدفروش هزاران نوع ادویه، موادغذایی، وهزاران نوع دیگرمحصولات است که مردم رابرای خرید زیرنام نیازمندیهای عاجل برای نگهداشت سلامت جسمی، خوشگذرانی وسرگرمی می کشاند، ازسوی دگرباراه اندازی جنگهای داخلی ومنطقوی درکشورهای جهان سوم، شرائط رابرای تجربه تسلیحات، کشت وایرس ومیکروبهای ناقل مثل وستنایل، لیتهل، واکسن های به اصطلاح وقایوی به سربازان جنگهای خلیج فارس، ماجرای پخش آنتراکس” پس ازیازده سپتامبر، پخش ترس از”بایوتروریزم” و...همزمان بخدمت کنترل نفوس جهان بکارگرفته میشود.
ترس پراگنی رسمی دولتهاکه ازطریق ساختارهای مثل ادارات استخباراتی، پولیس،ارتش،لابرتورهای پزوهشی وتجربوی شکل میگیرند، ازطریق رسانه هامثل رادیو،تلویزیون ورسانه های چاپی به مقیاس بیسابقه درجامعه پخش میگردند. وازآنجا که رسانه هانیزبه کارتلهای بزرگ مالی وتجاری مبدل شده اند، خصوصیت انحصاری فراملتی دارند وشیوع ترس ازطریق این رسانه هاحدومرزی نمی شناسد.
بل ماهرکمیدین وشومن مشهورامریکایی اخیرابانشرکتابی زیرعنوان “ وقتی تنها سواری میکنید، مثل این که بابن لادن سواری میکنید” به چندمسله کلیدی روزجامعه امریکا وجهان مصرفی بازبان وتصاویرهجو وکنایه اشاره میکند، که همراه با بازیادآوری ارزشهای اخلاقی واجتماعی دموکراسی غرب سالهای جنگ دوم جهانی، تا سالهای شصت مصادف به پیاده شدن نخستین انسان به ماه ومقایسه آن باسالهای پس ازیازده سپتامبر۲۰۰۱میپردازد. اومیگوید، مادرحقیقت ازسوی تروریزم ودگرانواع خطربرونی تهدیدبه نابودی نیستیم، ماراپخش کردن ترس ونحوه حکومتداری وبرخوردباانسانهای جامعه به نابودی تهدیدمیکند. اومثال می آورد زمانی که سالهای پنجاه شعاررسمی “غذا سلاح است” مارابه خریداری عاقلانه، پخت وپزهشیارانه ومصرف کامل برای جلوگیری ازباطل ساختن موادغذایی تشویق میکرد، اما امروزبرخلاف مابرای مصرف چندبرابرنیازخودتشویق میشویم، درحالی که کسان دگری دور وبرما گرسنگی می کشند ومحکوم به مرگ اند.
پخش برنامه های رادیویی وتلویزیونی ازطریق ماهواره ونشرصفحات رسانه های چاپی ازطریق انترنت قادراندهمزمان بسرعت برق آسا درسراسرجهان بگوش وهوش مخاطبان برسد. نتیجه میشود، که ترس رسمی امروزهیچ فرد روی زمین رابی اثرنمیگذارد. پس زمانی که پخش ترس درسیاست رسمی قدرتهای بزرگ ورژسمهای خودکامه جهان سوم قرار دارد، دشواراست باآن مقابله کرد، اما روانشناسی تلفیقی قادراست، که مانع نفوذ این ترس ویا مانع بوجودآمدن انگیزه ی ایجاد ترس درونی درانسان گرددکه بارفتن زیربارتبلیغ ترس رسمی حتی انسان به خطاکاری کشانیده میشودتاخود آفرینشگرترس ووسوسه درونی خودباشد. اماروی آوردن به اسلوب آموزشی روانشناسی تلفیقی میتواند درمانگر ویاکاهش دهنده ترس گردد، چنان که مولانای بلخی دردیوان شمس گوید:

وان راکه مدد ازاندرونست
زین عالم بی مدد نترسد
ازابلهیست نی شجاعت
گرجاهل ازخرد نترسد

درکناردگرعوامل یکی هم پیدایش ترس درونی انسان ناشی ازخطاکاری خوداوست، وهمزمان این قوانین طبیعی درونی خودانسانست که به مجازات خطاکارمی پردازد. یکی ازمظاهراین مجازات پیدایش وسوسه، درون گسیختگی، بی باوری،بی تفاوتی، حرص وآز، بی خوابی، عیبجویی روی آوردن به مشروبات ومخدرات تاخودکشی است.
سرانجام چنان که درآغازگفته آمدیم، پژوهشگران غربی به اتفاق نظرکمیدی الهی رابحیث یک شهکارادبی وهنری درکاربرداسلوب روانشناسی تلفیقی یا”پسیکوسنتیز” مناسبتریافته اند.برجسته ساختن این اسلوب روانکاوی درواقع نتائج پزوهش و مطالعات ژرف “کمیدی الهی” اثرمعروف دانته توسط اساجیولی پیروقرن بیست اوست.
اساجیولی متولدسال ۱۸۸۸ درنوجوانی پدر ومادرش رازادست داد وزیرنظرپدرخوانده که فزیکدان بود بزرگ شد وبه آرزوی وی که روزی طبیب روانی بارآید به آموزش طب پرداخت وسال۱۹۱۹ ازسوی ایتالیابحیث روان پزشک به انستیتوت روانشناسی تحلیلی ویانا که توسط فروئیدپایه گذاری شده بود، گماشته شد.اساجیولی مدتی هم درسویس دربیمارستانی به آموزش پرداخت که سی . جی. یونگ )۱۹۶۱( هم درآنجاکارمیکرد.امااوبزودی باروانشناسی تحلیلی برید که به ظرفیت های عقلانی ومعنوی انسان کمترتوجه میکرد.اساجیولی سال ۱۹۲۸ نخستین مرکزروانشناسی تلفیقی رادر روم پایه گذاری کرد.
اساجیولی به مطالعه آثاردانته ازجمله “کمیدی الهی” پرداخته وعناصرصوفیانه ی درآن بازیابی کرده که آنراباآموزشهای صوفیانه ی مسیحی، کلیمی، اسلامی وبودهستی مقایسه میکند وپیوندعناصرمشترک نظری میان آنهانیزدرمیآبد. نتیجه این مطالعات وپژوهشها شکل گرفتن روانشناسی تلفیقی “پسیکوسنتیز” است که درکتاب “راه دانته” ازبونی جولینوشوب وریچاردشوب شناسایی وتفسیرشده. این کتاب سال ۲۰۰۳ ازسوی گتهام بوکس توسط بنگاه نشراتی پنگوین درنیویارک امریکابچاپ رسیده. کتاب راه دانته دراین میان نقل قولهای دارد ازدگرصوفیان جهان مثل کابالیزم، بودهیزم و ازتصوف اسلامی بانقل قولهایی ازمولاناجلال الدین محمدبلخی.
باید یادآورشوم که برخوردن بانام مولانا وتصوف اسلامی درغرب چیزتازه نیست، اماازاآنجاکه روانکاوی وروانشناسی تلفیقی درکنارروانشناسی تحلیلی یا”پسیکوانالیز” داردبسوی یک دسپلین خود مختاراجتماعی میرود، ازاینروآنراتنهابخاطرنقش ارزنده تصوف که درکشورماپیراوان زیادی دارد ویکی از طریقه های تثبیت شده بلندبردن معرفت درونی وآرامش روانی انسانست، با یادداشتهایی ازاندیشه های مولانا ودگرمتصوفان ادبیات فارسی کوتاه به بحث می گیریم. وباید درآغازروشن بسازم که قصد وتلاش بنده ازتفسیرراه مولانا آمیزش وهمگونه شمردن آن باکمیدی الهی بحیث یک اثربلند شعری وادبی نیست. قصدبنده فقط روشن ساختن کاربست اسلوب روانکاوی وروان درمانی درآثاراین دوآفرینشگرادبی وهنریست، اسلوبی که این دوفرزانه مرد ابداع کرده اند، بعدهاشیوه خاص اسلوبی درروانشناسی تلفیقی گردیده. مولانا ودانته درآثارشان خرد ومعرفت رابرای راهنمایی کنش انسان آنچنان هنرمندانه تمثیل کرده اند، که مخاطب راازآغازتاانجام درون حادثاتی میبرندکه شکستگی وگمشدن وایستایی درتداوم پیشرفت حادثات تابه پختگی رسیدن آنهارونمانمیگردد. این دوبزرگمردحادثات راکه تمثیلگرکنش نیک وبدانسانی هستند، وبازتاب دهنده حالات روانی انسان ازدیداصول علمی روانشناسی تلفیقی بشکل کامل وکمپلکسی افاده کرده اند.ازاینرومخاطبان مولانا ودانته بهتر وبیشترازدگرآثارادبی وهنری باجنبه های عمیق عارفانه به نتبجه گیری اصلاحی ودرمانگرانه کشانیده میشوند.این دوآفرینشگربزرگ درآثارشان غلبه برنفس راباخرد ومعرفت مطرح میکنند. ودرست همین اصل یکی ازعوامل تغییر روان انسان ازدرون گسیختگی وبیراهگی به آرامش وراه راست پنداشته میشوند.
ازاینرونیک می پندارم دورانی رابیادآوریم که دانته خود درآن میزیست واین واقعیت راهم درنظرداشت که دانته پنجاه ودوسال پس ازمولانای بلخ بدنیاآمده وزمان مرگ مولاناهشت ساله بوده. بهرحال اگردانته رادقیقاهمروزگارمولاناندانیم،امااین واقعیت رامیتوان دلیل آورد که هردو دریک دوران تاریخی میزیسته اندکه آتش کینه وبدکاری، هم ازسیاسی وهم ازروابط بین الافراد درشرق وغرب یکسان بسترگسترانیده بود و جوامع بشری وبویژه تمدنهای پیشین ازیکسودرگیرتاخت وتازکشورگشایانی مثل چنگیزدرآسیای میانه وامپراتوری روم وحاکمیت بیحدوحصرکلیسابراموراجتماعی درغرب روبروبودند وازسوی دگرفتنه وکینه وبخل وبدبینی وانتقام جویی وخشونت مثل اینروزهاسراسرجامعه بشری چیره شده بود، ازاینرو دونابغه ی دنیای اندیشه که هردوهم شاعر وهم فیلسوف بودند ومقارن سده ی چهارده میلادی یکی درفلورنس ایتالیا بدنیاآمد وازآنجابه تبعید رفت ودرتبعید به آفرینشهای ادبی وفلسفی پرداخت وهمچنان بودسرنوشت مولاناجلال الدین متولد۳۰اگست ۱۲۰۷ میلادی که آوان کودکی باخانواده ایالت بلخ زادگاهش راباآغازیورش خونین وخرابکارانه چنگیزمغل به آسیای میانه، سوی شرق میانه ترک گفت، بعدازسفربه دمشق وحلب سرانجام درقونیه پایتخت ایالت روم ترکیه اقامت گزید.مولانا سال ۶۷۲ دیده ازجهان فروبست.
دانته الیزیری شاعربزرگ ایتالیا ازخانواده بلندمقام فلورنس برخاسته ودرجنگهای خلیج جیبلین اشتزاک کرده.اوسال۱۳۰۱ بخاطر فعالیتهای سیاسی مجازات مرگ محکوم شد، اما اوپیش صدور واجرای این مجازات به تبعیدی درازمدتی رفت. دانته درتبعیدبه یاری ارادتممندان مثل گودوداپونتابه نشر”کمیدی” پرداخت که تاسده شانزده تنهابهمین نام یادمیشد، امادرست ازاین دوران به بعدبود که نام “کمیدی الهی”بخودگرفت.این اثربازتاب دهنده عقیده،عشق،آموزش های بزرگ،مطالعات وسرانجام وسوسه های دانته ازاوضاع سیاسی روز گارش میباشد، دانته مجوع بینش خودازاین تجربیات رابشکل تخیلی باگذرازدوزخ به پاگیزه گی ورسیدن به بهشت بحیث مجموعه ی ازبردا شتهای اخلاقی، سیاسی ومذهبی ارائه کرد. تاکنون ازاین اثربزرگ ادبی تفسیرهای گوناگون در دست است، اما تفسیری که باآرای بیشترازآن بدست آمده درواقع بیان کننده گذاروتکامل روح وروان انسان ازگناهکاری وتاریکی به روشنگری وپاکیزه گیست. ازدگرآثارمشهوردانته یکی هم “له ویته نووا یا زنده گی نو” است که سال ۱۲۹۲آفریده شد، اثری که بزرگداشت از بئاتریس عشق بزرگ دانته است وهمین عشق است که اورابه اعتلای معرفت عالی ومعنوی میرساند.همین اثربیشترازهمه منبع الها م آفرینش کمیدی الهی بوده.
ودرموردمولانا ومثنوی معنوی دردیباچه نسخه نیکلسون آمده که،...مثنوی دایره المعارف عرفان وگنجینه جاودان دانش وبینش جهان بشمارمیرود، پیدایش این اثرگرانقدر وارجمند در سرچشمه های باستانی که مستقیما ازمکتب مولانا جلالالدین محمدبلخی رومی بدست آمده،...کشاف اسرار قرآن است ....
روزی حضرت خلیفه الله بن خلیقته والسالک فی طریقه حسام الحق والدین قدس الله سره العزیز بربعضی یاران اطلاع یافت که مولانا برغبت تام وعشق عظیم الهی نامه حکیم سنایی راو منطق الطیر فریدالدین عطارومصیبت نامه اورابجد مطالعه می کنند وازآن اسرار متلذذ می شوند وآن شیوه معانی غریب ایشانراعجیب می نمود.
همچنان حضرت خداوند گارازجاذبه آن سلطان احرارشوروبیقراری راازسرگرفته ودرحالت سماع وحمام وقعود وقیام ونهوض وآرام به انشا ومثنیات مداومت نمودن گرفت،همچنان اتفاق افتادی که ازاول شب تامطلع فجر متوالی املا می کرد وحضرت چلبی حسام الدین به سرعت تمام می نوشت ومجموع نوشته رابآواز خوب بلند بازبرحضرت مولانا می خواند وتصحیح می نمود، چنان که خود مولانا درمجلد چهارم بیان این اشارات راعیان فرموده اند:

ای ضیا الحق حسام الدین تویی
که گذشت ازمه به نورت مثنوی
همت هالی تو ای مرتجا
می کشد این راخدا داند کجا
گردن این مثنوی رابسته ی
می کشی آن سوی که دانسته ی
مثنوی راچون تومبدا بوده ای
گرفزون گردد توش افزوده ای
چون چنین خواهی خدا خواهدچنین
مید مد حق آرزوی متقین

دراین میان بنا گهان دوسال فترت پدیدآمد،...حضرت مولانا چندان به تواجد وحالات وبیان حقایق وکشف دقایق مستغرق گشته بود که به حضرت چلبی هیچ نمی فرمود حسام الدین صباحی برخاست وبه حضرت مولانا آمد وسجده عبودیت به اقامت رسانیده عاجزانه بقایای کتاب مثنوی راازضمیر منیر وخاطر عاطر مولانااستدعامی کرد همانا حضرت مولانا برموجب الاحسان بالاتم تما ازعمیم مرحمت خود بسیط بساط مواید فواید معانی شروع فرمود:

مدتی این مثنوی تاخیرشد
مهلتی بایست تاخون شیرشد
چون ضیالحق حسام الدین عنان
بازگرانید زاوج آسمان
چون به معراج حقایق رفته بود
بی بهارش غنچه هاناگفته بود
مطلع تاریخ این سودا وسود
سال اندر ششصد وشصت ودوبود

مولانادرقونیه به آموزش وآفرینشهای ادبی وفیلسوفانه پرداخت، امااین تصادفی نبود...مولانابمحض مشاهده شمس تبریزی بارقه عشق و حقیقت رادرچهره او دیده وشیفته معنوی وی گشت چنانکه شمس تبریز دربقیه عمر مرشد وقائد روحانی مولاناگردید. ازتعشیم واحترامی که جلال الدین دراحوال واشعار خودنسبت به استاد شمس ابراز کرده نیک پیداست که تاًثیرنفس اودردل جهانگبر جلال الدین بس عمیق بوده است:

شمس تبریزی که نورمطلقست
آفتابست وزانوارحقست
خوشتر آن باشد که سر دلبران
گفته آید درحدیث دیگران
***
شمس تبریزی توخورشیدی چه گویم مدح تو
صدزبان دارم چوتیغ امابوصفت الکنست

واین شمس بود که منبع جوشش وسوخت ماده ی تحرک وتکانه حرکت مولانابه ژرفای فلسفه واشرق گردید. مولاناشمس تبریز رایافت واورانمادی ازوالایی واستقامت وپاکی وکمال معرفت وتقوا...یافت وبازشناسایی کرد. آثارمولانا جداازاوج شعردرنوع غزل ومثنوی عرفانی، دارای جنبه های قوی هنری درنوع درامه وتمثیل ، جنبه های علمی باشرح جامعه شناسانه، فزیک، روانکاوی، روانشناسی، روان درمانی و فلسفه درمباحث هستی وجوداست:

گم شدن درگم شدن دین منست
نیستی درهست آیین منست
تاپیاده میروم درکوی دوست
سبزخنگ چرخ درزین منست
چون بیک دم صدجهان واپس کنم
بنگرم گام نخستین منست
من چرا گردجهان گردم چو دوست
درمیان جان شیرین منست

مولانای بلخ نه این که فلسفه وعرفان رادرشعربیان کرد، بل آنرا بانظریات پیشرونده وعملی بافت هنرمندانه داد وآنرادربیان خاص به متبارزترین اثرادبی روانکاوانه وروانشناسانه درآورد، ازاینرو اوبااین شاهکارعامل حقیقی کمیاگری درشعر وادبیات است. مولانا درغزل ومثنوی خود بانی گذاریست بقول رابرتسن دیویس: ...مثل فلزمعمولی رابه زردرآوردن. رابرتسن دیویس نمایشنامه نویس، منتقد ونویسنده ی نامدارکانادایی در کتاب “کمیای سعادت” خود مینویسد: درمیان منتقدان بعضا معمول است که برجسته ساختن یک اثرفوق العاده خوب هنری وادبی رابه آن تشبیه میکنند، مثل این که ازماده ی خاص وغیرمعمولی ساخته شده باشد.
رابرتسن ادامه میدهد...” کمیاگری سده های میانه که سده شانزده به اوج خود رسید، حتی تادوران نوهم ادامه داشت که بدون شک یکی ازآن کمیاگران گوئته ازدوستداران مولانای بلخ است.گوئته راتنها از روی”فاوست” میتوان یکی ازبرجسته ترین نمونه های کمیاگری ادبی دوران نودانست. رابرتسن درجای دگری اشاره میکند،...شایدهم اکنون چندتاکمیاگری درنیویارک پیداشوند، که گویا باکارسختکوشانه درچشم مردم فلزمعمولی رابه زرمبدل میسازند، امادراصل چنین نیست، بن جانسن دراثرمشهورخود “کمیاگر” بدان اشاره های دارد.
درحقیقت کمیاگری واقعی درادبیات راهی بودکه برای نجات وسلامت معرفت درونی برون ازکلیساجستجومیشد، درآنروزگاران سده های میانه وسده های پسین کمیاگر راهی رادنبال میکرد که غرض اعتلای معنوی یانشاندهنده ی راه بسوی اعتلای معرفت بود.
بهرحال اگرخواسته باشیم دراینباره بیشتر بررسی کنیم، یکی ازمنابع جلد دوازده وسیزده منتخبات سی. جی. یونگ است، که بحثهای کنجکاوانه دراین باب دارد.
دربرداشت نهایی، آثارمولانای بلخی نه اینکه کمیاگری نادر درادبیات است، بل این که خودعامل کمیاگری دگری در گذارمعنوی انسان بسوی اعتلای معرفت درونی ودرمان روانیست، ازاینرومثنوی معنوی یکی ازوالاترین آثارروانکاوی وروان درمانی تلفیقی یا”پسیکوسنتیز” نیزپنداشته میشود.
مولانادردفتراول مثنوی سرسخن رابا مفاهیم خاص مثل جدایی، بنده گی، خامی، پختگی عشق وآزادی بازمیکند.

بشنو ازنی چون حکایت میکند
ازجدایی هاشکایت می کند
کزنیستان تامرا ببریده اند
ازنفیرم مرد وزن نالیده اند
***
سرمن ازناله من دورنیست
لیک چشم وگوش راآن نور نیست
تن زجان وجان زتن مستور نیست
لیک کس را دید جان دستورنیست
***
هرکه جزماهی زآبش سیرشد
هرکه بی روزیست روزش دیرشد
درنیابد حال پخته هیچ خام
پس سخن کوتاه باید والسلام

ودراختتام به پاکیزه گی درآمدن نفس وروان می انجامد. مولانا بخلاف دانته باطرح تشویشهای من خودی فرد بقول “رنگون” درچند داستان مثنوی دراصل تشویشهای میانه سالی “ماانسانهاراترسیم میکند. وامابزودی باارائه داستانهای شعری جداگانه درچند دفتر ماراباقهرمانان داستانهای خود روبرومیکند، که چیسان مثل پیلگرم دانته دوزخ این جهانی رادرنتیجه ضعف نفس، ناپختگی فکری ودگرعوامل اجتماعی که سبب کنشهای ناشایسته میگردد، تجربه میکنند. مولانا درهردفترمثنوی باارائه داستانهای مختلف موارد مختلفی راازآغازتاانجام به نمایش درمیآورد. ومراحل چندگانه ی تجربه دوزخ این جهانی راتارسیدن به آزادی درشکل پاکیزه گی نفس وبلند رفتن معرفت عالی درونی نشان میدهد.سیرمعنوی زنده گی خوداو که دلباخته شمس تبریزاست وشمس تازمانی همسفر سیرمعنوی مولاناست ومولانا درهمراهی شمس مقدمات دوزخ این جهانی راازنزدیکترین حلقات دور وبرخوداش حتی فرزندانش احساس میکند، اماازدنبال سیرمعنوی باشمس دست نمیکشد، تااین که خودشمس باردوم ازحضورش برای ابدناپدیدمیشود ومولانادگراورانمی یابد. ایندورانیست که دگرمولاناازخودبیخوداست، اوبمدارج بلند معرفت درونی رسیده، وازین پس درحال خودفراموشی تنهاباشمس است، که برایش به نماد روشنی خورشید وحقیقت مبدل شده. رسیدن به این حالت معنوی درمکتب تصوف آخرین مرتبه ی عارفانه است که دستیافتن بدان مرحله ریاضت، ازخودگذری، مطالعه، ترک دنیا وترک جهان مادی ودرون خود راتمیزکردن ازوجودهرگونه زهریات فکریست. درمکتب روانشناسی تلفیقی، حتی کوچکترین بداندیشی فکری مثل تناول خوردنی های حتی لذیذیست که بافرورفتن بمعده به سم مبدل میشوند. این سم کشنده آنی جسم نیست، امازهرآلودکننده معرفت ومعنویات استن ازاینروبخشهایی ازتصوف بودهیستی، وآیین هندوئیستی وتصوف اسلامی بصورت کامل برای جلوگیری ازسم فکری به کم خوری تاکید داشته وتوجه خاص به مصرف موادغذایی دارد.
شیخ فریدالدین عطاردرمورد رسیدن بدین مقام گوید:
اگردمی به مقامات عاشقی برسی
شودیقینت که جزعاشقی خرافاتست
چه داند آنکه نداند که چیست لذت عشق
ازآنکه لذت عاشق ورای لذاتست
بنوش دردو فنا شواگربقا خواهی
که زاد راه فنا دردی خراباتست
به کوی نفی فروشو چنانکه برنایی
که گرد دایره نفی عین اثباتست
نگه مکن به دوعالم ازآنکه در ره دوست
هرآنچه هست بجز دوست عزی ولاتست
مخند ازپی مستی که برزمین افتد
که آن سجود ویازجمله مناجاتست
اگرچه شاه شوی مات هرگدایی شو
که شاه نطع یقین آن بودکه شهماتست
ببازهردوجهان وممان که سودکنی
ازآنکه در ره ناماندنت مباهاتست
زهر دوکون فنا شو دراین ره ای عطار
که باقی ره عشاق فانی ذاتست

فنا نیستی ودرنظراهل حقیقت مرتبه ای است که سالک درآن هرچه جزحق است درچشمش محو وفانی گردد وحتی خویش رافراموش کند ومحو ذات الهی گردد. بقا درمقابل فنا، مرتبه ای است که سالک پس از رسیدن به مرتبه فنا به آن میرسد وجز عالم وحدت میگردد وبه حق واصل میشود. کوی نفی مقامی که درآن صفات بشری ازعارفان محو گردد. عزی ولات نام دو بت درمکه که پیامبراسلام آنهاراشکست. نطع، سفره، اینجا مقصد ازصفحه شطرنج است. یقین، یعنی اعتقاد جازم، که دراصطلاح عارفان آنچه راکه دل ببیند.

کاربرد شخصیت ها درآثارمولانا ودانته

مولانا مردان زمان خود ومردان پیش اززمان خود رابمددمیطلبد ودراکمال صحنه های تمثیلی مثنوی برای پایان ونتیجه گیری نیک اجرای نقش آنهارادرذهن خواننده بابیان همرمندانه، زنده بازتاب میدهد، اوازشخصیت های نامدارسرزمین ومنطقه خود وجهان مثل افلاطون وجالینوس، هم مدد میجوید:

چون هست صلاح دین درین جمع
منصور وابایزید باماست
***
ای حیات دل حسام الدین بسی
میل می جوشد به قسم سادسی
گشت ازجذب چو توعلامه ای
درجهان گردان حسامی نامه ای
***
شاد باش ای عشق پرسودای ما
ای طبیب جمله علتهای ما
ای دوای نخوت وناموس ما
ای تو افلاطون وجالینوس ما
***
خود پرستی نامبارک حالتیست
کند اوایمان ما انکارماست
آنک افلاطون وجالینوس نیست ا
زمنی پرعلت وبیمارماست
***
امامرکزی ترین شخصیت آثارمولانابمثابه هسته دراین مدارلایتناهی فعل وانفعالات اجتماعی همان شمس تبریزاست.
خلایق اختر خورشید شمس تبریزی
کدام اختر کزشمس اومنورست
***
شمس تبریزی که فخراولیاست
سین دندانهاش یاسین منست
بیشتری نوابغ دنیای اندیشه، هنروادب شمس یاخورشید راچراغ راه القاح وزایش نظریات عملی، ایدئالیستی وتخیلی خود قرارداده اند.امادراین میان کمترکسانی به اندازه مولانا ودانته نقش واقعی وعملی شمس “خورشید” ولوسی “نور” رادرکائنات بشکل عام ودر جامعه بشری ودر دنیای درونی انسان بشکل خاص تصویرکرده اند.
اما درکمیدی الهی دانته شخصیت مرکزی پیلگرم است که درنیمه دوم زنده گی باترس روبروست،بمرگ،آخرت ودوزخ می اندیشد. اوسودازده ودرون گسیخته است، دانته ورجیل شاعرسه سده پیش ازمیلاد ایتالیا را که خوددلباخته ی اوست بمدد پیلگرم همراه میکند. دگرشخصیت های دانته بیشترازجنس زن اند، مانند لوسی، بئاتریس وماری.ورجیل نقش چراغ راه پیلگرم درسیرنه لایه ی دوزخ است که اوراتاورودگاه بهشت راهنمایی میکند، اماپس ازآن این نقش رالوسی اجرامیکند.
این گزینش ناهمگون جنسی شخصیت هادرکارمولانا ودانته گمان میرود ناشی ازدیدوبرخورداجتماعی دوفرهنگ جداگانه آنروزگار در دوقلمرو شرق وغرب جهان باشدکه تاکنون متفاوت ازهم باقیمانده اند.
نتیجه: اختلاف درمتن، اما وحدت درمضمون ازدیدمقایسه اسلوب روانکاوی وروان درمانی تلفیقی “پسیکوسنتیز” میان مولانا ودانته وجود دارد. اختلاف متن کیفیت دواثربزرگ ادبی جهان رانشان میدهد، درحالی که هردو درمحتوادارای پیامهای همگون هستند.
بررسی جهان درونی انسان، رابطه عقل وتن، تناسب کنش ومنش،رابطه عقل وعاطفه، رابطه عقلانیت ومادیت، رابطه ارزشهای عقلانی ومعنوی ومادی درانسان همه وهمه درآثاردانته ومولانابازتاب یافته اند. تااین که دراینجامولانا ودانته راهشان دریک مسیرروشن “فقط ازدیدبحث روانکاوانه وروانشناسانهبازمیشود وحرکت کمیدی الهی بامثنوی معنوی ودیوان شمس به درونکاوی روان انسان ازجمله به ترس، تشویش ووسوسه ی که انسان در نیمه دوم زنده گی پیدامیکند، میپردازند.این نیمه دوم حیات، گذار ازسالهای چهل زنده گی به بعداست، که نیم دوم زنده گی انسان شمرده میشود. ترس انسان برون ازدگرعوامل که دراثررویدادهای اجتماعی پدیدمیآیند، یکی هم ناشی ازبدکاریهای خودانسانست که مدتهابه بدکاریهای خودتوجه نمیکند، امااین زمان درهرانسان رسیدنیست، ازاینروترس درونی انسان ازجمله برجسته ترین مقوله های بحث آثار دانته ومولاناست. مولانا علل وعوامل ترس راشرح میدهد وبلافاصله راه حل وزدودن آنرانیزاز راه سیردوزخ این جهانی که عبارت ازتحمل جبروعذاب ودرد ودیگرمصائب است، به زایش روشنی فکری وعقلانی درانسان که همانابلندرفتن معرفت عالی درونیست، شرح میدهد.

همه خوف آدمی راازدرون است
ولیکن هوش اودایم برونست
برون رامی نوازد همچو یوسف
درون گرگیست کودرقصد خونست
خداوندی )چو( شمس الدین تبریز
ورای هفت چرخ نیلگونست
بزیر ران اوتقدیر رامست
اگرچه نیک تندست وحرونست
چو عقل کل بویی برد از وی
شب وروز ازهوس دروی فزونست


همگونی مضمون درپرداخت صوفیانه ی مولانا ودانته
رهاکردن جهان مادی، پشت پازدن به حرص وآز، خشونت، جهالت، امیال عیش وشهوت پرستی، خیانت، دروغ، سرقت، ترس وهمه گونه های بدکرداری ازاصفاتیست که درآثارمولانا صراحت ووضاحت بیشتردارد ودرکمیدی الهی دانته این مشخصه بیشتربه نتیجه گیری خواننده وبیننده ی اثرگذاشته شده، امابیان ترس، زشتی ونابسامانی روانی وبدکنشی انسانها درکمیدی الهی وضاحت وصراحت بیشترازآن دارد، که شایدبرای بیننده وخواننده ی شرقی تاحدی غیراخلاقی، دین ستیزانه وهجوآمیزجلوه کند.چون دانته پیلگرم قهرمان کمیدی الهی رابه گذرازدوزخ این جهانی وامیدارد، اودردوزخ که جایی بدکاران ازهرگونه است، نماد ها وصحنه های زنده بدکاری وبدکاران راتماشامیکند. امامولانا اشارات دگرگونه ی به بدکاری دارد:
بندبگسل باش آزاد ای پسر
چند باشی بند سیم وبند زر
گر بریزی بحر را درکوزه ی
چندگنجد قسمت یک روزه ی
کوزه ی چشم حریصان پرنشد
تاصدف قانع نشد پر در نشد
هرکه راجامه زعشقی چاک شد
او زحرص وجمله عیبی پاک شد
***
قیمت هرکاله میدانی که چیست
قیمت خودرا ندانی احمقیست
سعدها ونحسها دانسته ای
ننگری سعدی تو با ناشسته ای
جان جمله علمها اینست این
که بدانی من کیم دریوم دین
آن اصول دین بدانستی تولیک
بنگراندر اصل خود گرهست نیک
از اصولیت اصول خویش به
که بدانی اصل خود ای مرد مه

ازمطالعات کمیدی الهی برمیآیدکه انسان درسنین متفاوت زنده گی درگیرترس، وسوسه، خطاکاری ودگرنابسامانیهاست،اما بیشتر درچهارمین دهه زنده گی متوجه این نابسامانی وخطاکاریهامیگردد، که این زمان سه راه حل پیشروی خود می بیند:

یک، گریز ازواقعیت
دو، تلاش زیراداره درآوردن یاحاکم شدن برواقعیت های زنده گی
سه، یافتن راه حل عقلانی نابسامانیهای روانی وخطاکاریهای زنده گی که یکی ازروشها به سیرمعنوی رفتن است

دوزخ یابحرعذاب
کشانیدن پیلگرم به سیردوزخ درکمیدی الهی توسط دانته، نشاندهنده آموزشهای متفاوتی است که درآنجاما “انسانهامثالهای زنده بد کاری رامشاهده میکنیم، تا کنشهای خودرادرآنهادریابیم وبحیث یک آموزش ازآن عبرت بگیریم. رنج وعذاب ترس که درنتیجه خطاکاری یادگرعوامل بسراغ ما می آید، نه تنهامحیط پیرامون خودرارنج وعذاب میدهیم که خودراهمچنان. ازاینروتصویرمراحل چندگانه سیرپیلگرم دردوزخ توسط دانته بمفهوم تحریک، جریحه دارساختن ویاسرگرمی نیست، بل آموزشی است درباره واقعیت زنده گی که دانته آنرا درکمیدی الهی تصویرکرده.
دوزخ دانته تصویری ازدوزخ به شرح سنتی دینی نیست که خداوندروزجزاهرکه رابدرجه اعمال خوب وبدش پاداش ویامجازات میکند. دوزخ دانته جایست که قانون خاص طبیعت درون خودما”انسانها” درآن حکمفرمایی میکند. اینراماازخوداساجیولی آموختیم که چندسالی درزندان روم بسربرده، ودرآنجاکه هراس باوی همراه بوده، اوراسرانجام به سیرزرف معنوی درازمدتی برده که نتیجه ی آن نشاندهنده کمال قدرت وتوان خرد ومعرفت درونیست که تاچی حدمیتواند کنش ومنش انسان را براه درست هدایت کند وترس راازدرون آدمی بزداید. وهمزمان اینرااز”کنتراپاسو” سیردوزخ دانته توسط پیلگرم آموختیم. اینراازمفاهیم شرقی “کرما” ازمفهوم انجیلی “انچه کشت کردی آنرادرومیکنی” وازمفهوم علمی “علت ومعلول” و”کنش و واکنش” آموختیم.
سنایی گوید:
رنج بردی کشت کردی آب دادی بر درو
گرت دونی ازحد خامی درآید گو درای

پیلگرم نماد ترس
پیلگرم دانته درکمید الهی نمونه برجسته ترس این دنیایی است. اوهنگام پاگذاشتن به سیردوزخ احساس ترس درونی خودرامثل این که “به بحری ازرنج وعذاب غوطه ورشده باشد” بیان میکند. واینراما هم اکنون درزنده گی روزمره ی خودباصدهانمونه میبینم. آن عده ازحساسی ترین ما بیشتربه این واقعیت توجه میکنند. ودراطراف خود ده هانمونه ازفریب، خیانت وخشونت رامیبینم، امابیانی که دراکثرماخلق میکند، اینست که میگوئیم وازخودمیپرسیم، چرا دراین عصراین همه توسط انسان انجام میشود. اماکتاب “راه دانتهدراین موردتصریح میکند: آنچه مربوط کنشهای بدانسانیست، تغیرزیادی درفاصله ی چندسده میان دوران دانته ودوران مابمیان نیآمده.وهنوزاین پرسشهاپاسخ نهایی نیافته اند، که چراقلبهای ماتغیرنکرده، چراازآن سده های دور تاامروزترس وهراس بهمراه ماست.

سه راه انتخاب
زمانی که به واقعیتهای کنش زنده گی خودآگاه میشویم وشکننده گی خودرااحساس میکنیم، برابرسه راه انتخاب ادامه زنده گی قرارمیگیریم:
اول، میکوشیم ازواقعیتها روگردان شویم وتوجه ی بدان نکنیم
دوم، تلاش میکنیم برآن حاکم شویم وآنرازیراداره ی خوددرآوریم
سوم، به سیرمعنوی کشانیده میشویم، تابامطالعه زرف واقعیتهای پیرامون، مسیری درستی برای کنش ومنش خود دریابیم.
بهرحال ماهمه انسانهادرزنده گی یکباربدین نتیجه رسیده ومیرسیم، وخواه ناخواه یکی ازاین سه راه رابقصدغلبه وحاکمیت برپدیده ترس انتخاب میکنیم، که خود این مرحله درزنده گی گذارمهمی است، امامهمترازاین هم، واقعیتی است که چه زود به این مرحله گذارفکری برای اداره وحاکمیت برپدیده ی ترس وخطاکاری در زنده گی خود میرسیم.اهمیت عامل زمانی دراین مرحله گذارتعین کننده کیفیت دوران بعدی زنده گی ماست، ا®

|+| نوشته شده توسط محمد فایق مجیدی در یکشنبه هشتم مهر 1386 ساعت 8:52 |

چگونه دانش آموزان روستایی را به تحصیل در مدارس راهنمایی شبانه روزی روستایی علاقمند سازیم؟

به نام خدا

موضوع : چگونه دانش آموزان روستایی را به تحصیل در مدارس راهنمایی شبانه روزی روستایی علاقمند سازیم؟

محقق: جلال صفری

بیان مساله:

من سالهاست در مدارس راهنمایی شبانه روزی پسرانه کردستان چندین روستا و منطقه با دانش آموزان روستایی و محروم تدریس داشتم ، اما همیشه از وضعیت روحی و بی علاقگی آنها در محیط آموزشگاه و خوابگاه نگران بودم و همیشه چند سوالی مرا به فکر می انداخت که با همکارانم مشورت کنم و علت را بیابم.

1-    چرا دانش آموز محیط خوابگاه را زندان می داند و بی علاقه و مضطرب است و احساس تنهایی و آرامش ندارد.

2-    چرا در روستای خودش دانش آموزی مستعد و با هوش بوده اکنون دچار افت تحصیلی و روحی شده است؟

3-    چرا به هر چیز بدبین ( به معلم به مکان به خوابگاه به غذا به درس و به دوستانش ) چرا رنج می کشد و چراهای دیگر؟

بنده وادار شدم که علت را بیابم و راه حل پیشنهاد کنم.

نتیجه گیری:

از رفتارها و حرکات دانش آموزان متوجه تغییر و تحول شدم و خداوند را شکر و سپاس گفتم که تغییرات کمی و کیفی بوجود آمده و از اظهار نظرهای دانش آموزان و همکاران متوجه چند مورد مهم شدم.

1-  انتخاب و تعیین مدیر و معاون و دبیرانی علاقمند و دلسوز و صمیمی و خوشبرخورد و عاطفی و آگاه به روان شناسی کودکان

2-  همت آموزش و پرورش در ایجاد فضای شاد و جالب از نظر روحی و ورزشی علمی سالم و مطمئن و از نظر فیزیکی استاندارد و قابل زندگی کردن و دارای امکانات رفاهی، آموزشی؛ تربیتی، پرورشی و بهداشتی

3-  گزینش کادر خدماتی و آموزشی مجرب و توانمند برای مدارس شبانه روزی که دانش آموزان را قلبا فرزندان خود بدانند و در فکر رشد و بالندگی آنها همانند فرزندان خود تلاش کنند.

4-  نظارت مسئولان دلسوز از این مدارس وتلاش در رفع مشکلات و نگرانیها و هزینه کردن درست و مناسب و بجا در پیشرفت امور تحصیلی

5-    دقت در تنوع غذایی و اردوها و اوقات فراغت دانش آموزان و ایجاد سرگرمی های مفید علمی آموزشی .

6-  تلاش همه جانبه از سوی کادر مدرسه جهت رضایت و جلب آنها به مدرسه با رضایت کامل یعنی هرکس در پیشه خود احساس مسئولیت و وظیفه نماید تا کارها به خوبی پیش برود از اتلاف وقت جلوگیری می شود .

7-  ای کاش این شعار در تمامی مدارس تحقق می یافت که بچه ها هم دوست داشتند جمعه ها هم در مدرسه می ماندند و مدرسه را برای آنها جالب شاداب جذاب بود.

8-  باید معلمانی دلسوز تحمل پذیر و صادق سخن و دوست رفتار در این مدارس گزینش شوند زیرا معلم باید خواهان رشد و پیشرفت دانش آموز باشد و شیوه تدریش او لطافت پاکی و روحیه آرامش کلاس و محیط گردد.

|+| نوشته شده توسط محمد فایق مجیدی در یکشنبه هشتم مهر 1386 ساعت 8:48 |